نام کاربری:   کلمه عبور:        کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟  |  ثبت نام

حسد قسمت چهارم

داوری  خداوند

 

  سکوتی  اندوهبار بر فضا حاکم است آدم در خانه حضور ندارد؛ و حوا و هابیل هریک در گوشه ای سر در گریبان فرو برده در آنچه از قابیل سرزده می اندیشند.

بعد از ماجرای هبوط از بهشت حوّا روزی به این تلخی تجربه نکرده است.

او لحظه ای از فکر شیطان و نیرنگ هایش بیرون نمی آید... چرا  این دیو پلید دوباره به سراغشان آمده آیا محروم کردنشان از بهشت کافی نبود این جا هم دست بردارشان نیست!

سری به نشان تاسف تکان داده و نجوا می کند: این ملعون رانده شده از جان ما چه می خواهد دلیل این همه کینه و دشمنی او با ما چیست، چرا به سراغ پسرم قابیل رفته ...؟!

هابیل می گوید مادرجان خودت بهتر می دانی دشمنی او به خاطر خودمان نیست؛ پدر همیشه می گوید دشمنی شیطان با او به سبب این است که پیامبر اخرالزمان محمد مصطفی و مهدی موعود عدلگستر جهانیان از نسل اویند در حالی که  شیطان می خواسته در صلب او باشند؛ در اصل با پیامبر آخرالزمان و مصلح موعود است که کینه می ورزد و حسادت می کند می خواهد این گنجینه را به خاطر عهدنامه مقدسی که درون آن است برباید و نابود نماید... . (1)

صدای سلام گرم و مهرآمیز آدم از آستانه در خبر از باز گشت او می دهد... .

مادر و فرزند در حالی که جواب سلامش را می دهند به استقبال می روند: خوشامدی ای ابولبشر چه خبر؟

-         سلام برشما عزیزانم مقدمات معرفی وصی و جانشینم را آماده کردم و إن شاء الله به زودی مراسم با شکوهی برگزار خواهیم کرد.

در همین حال نگاه کنجکاو آدم در خانه می چرخد و روی صورت حوا خیره می ماند.

-         تو را چه می شود ام محمد چرا رنگ به چهر نداری؟! و تو هابیل؟! مگر نباید الان در حال آب دادن گوسفندانت باشی اینجا با این حال پریشان چه می کنی؟!

هنوز خستگی راه از تن آدم بیرون نرفته که ماجرای شبیخون غیر منتظره قابیل بر رنجهایش می افزاید... .

آدم با اندوه و ملالت زمزمه می کند پس او می خواست صندوقچه میراث انبیاء را برای ابلیس ببرد!

حوا کنجکاوانه می پرسد مگر این صندوقچه به چه کار شیطان و یارانش میاید؟!

آدم: به این خاطر که اسم اعظم  و نشانه های نبوت و ودیعه هایی در آن وجود دارد که پیامبران باید  نسل اندر نسل به وصی بعدی خود بسپارند و ابلیس به گمان پوچ خود می خواهد با ربودن آن مانع تحقق حکومت الهی و گسترش یکتا برستی بر روی زمین بشود.(2)

آدم که سرگردانی و محنت های هبوط او را صبور و بردبار کرده خدا را شکر می کند که هابیل توانسته گننجینه را پس بگیرد و نقشه فرزند نابکار را نقش برآب سازد با خود

زمزمه می کند بهتر است به سراغ قابیل بروم و ببینم  این پسر نا اهل چه بر سر خودش و ما آورده... .

قابیل اما در مزرعه گندم سرگرم کاراست؛ سرگرم کار که نه کلافه و سر در گم.  وی خود را تا از راه رسیدن غریبه ای که این روزها محرم اسرارش شده مشغول می سازد... می خواهد هر چه زودتر خبر موفق نشدنش را به او داده و بر سرش فریاد بزند:

این راهی بود که تو پیش من گذاشتی اگر وسوسه ام نمی کردی میان من و خانواده ام کدورت و جدایی پیش نمی آمد...

لیکن به جای غریبه دیو سیرت این آدم است که قامتش از دور پدیدار می شود پدر و فرزند به هم نرسیده بگو مگو را آغاز می کنند...

آدم بر قابیل نهیب می زند:  آیا آن همه محرومیت و گرفتاری و شرمساری که ابلیس نصیبمان کرد کافی نبود که تو نیز خود را به او فروخته و خدمتگزاریش می کنی؟!

صندوقچه را چرا برداشتی و می خواستی به کجا ببری؟!

قابیل سر فرود آورده و نگاهش را به زمین می دوزد می گوید پدر جان من به ابلیس و یارانش کاری ندارم می خواستم گنجینه محبوبت را مدتی از تو دور کنم شاید قبول کنی و راضی بشوی من را جانشین خود اعلان نمایی مگر نه این که من فرزند بزرگتر تو هستم و تجربه و دانشم از هابیل بیشتر است؟!

آدم صدایش را به فریاد بلند می کند: ای جاهل تو خودت هم نمی فهمی که چطور آلت دست شیطان شده ای من بارها به تو گفتم امر وصایت و جانشینی نه به دست و اختیار من است و نه برای خشنود کردن و برتری دادن هابیل بر تو، بلکه تنها خداوند حکیم است که می تواند به این امر فرمان داده و جانشین و حجت انتخاب کند...و وقتی خداوند فرمانی می دهد برهمه ما ست که آن را بپذیریم و اطاعت کنیم...

سرانجام آدم فرزند خطاکار را در کشتزارش تنها گذاشته و به عبادتگاه خود باز می گردد در حالی که آتش حسد و کینه در دل قابیل شعله ورشده و از خدای خود بسیار گله مند است... .

ساعتی بعد آدم در عبادتگاه خود سرگرم راز و نیاز است:

پروردگارا! مارا ببخش که بسیار معصیت کار و پرگناهیم، هنوز شرمندگی خوردن میوه ممنوعه از یادم نرفته که عصیان فرزندم قابیل نیز برآن افزود، او پند مرا نمی پذیرد و نمی خواهد قبول کند این اراده و مشیت توست که هابیل را بر او ترجیح داده نه میل و خواهش من... .

صدای بالهای فرشته وحی چشمان اشک آلود آدم را متوجه خود می سازد:

سلام و درود  بر تو ای ابوالبشر! بدان و با خبر باش که:

الله عز وجل  فرزندانت هابیل و قابیل را به یک مسابقه و امتحان بزرگ فرا خوانده تا شایستگی جانشین و وصی تو را در آن مشخص و معلوم سازد، به آنان بگو هریک از آن دو باید بهترین هدیه خود را به جایگاه مخصوص و پیشگاه خداوند بیاورند تا او هر کدام را که شایسته بداند بپذیرد.

و هرکس که هدیه او پذیرفته شد همو قائم مقام و خلیفه بعد از تو خواهد گشت... .

یقینا خداوند به عدالت داوری خواهد کرد و هرگز بی عدالتی و فریب دادنی در کار او نیست... .

پیام فرشته وحی بار سنگینی را از دوش آدم ابوالبشر برداشته بود و او می توانست آسوده خاطر به خانه برگردد و خبر آزمونی بس بزرگ را فرندانش بدهد... .

 

پی نوشت:

1 ـ  سرّ فرمان به ملائكه در سجود به آدم‏

خداى تعالى به دليل تعظيم آدم، فرشتگان را به سجود به آدم فرا خواند، و از چشمان ايشان، حقيقتى را نهان داشت و آن حقيقت اين بود كه خداى تعالى ارواح حجج الهى را در صلب آدم قرار داده بود. پس آن سجود براى خداى تعالى، عبوديّت؛ و براى آدم طاعت؛ و براى آنچه در صلب آدم قرار داشت، تعظيم‏ و تكريم بود. امّا ابليس به جهت حسد به آدم، از سجده به او خوددارى كرد، زيرا ارواح حجج الهى را در صلب آدم قرار داده بود، نه در صلب او، و بخاطر اين حسد و خوددارى كافر شد و بواسطه نافرمانى از فرمان پروردگارش فاسق گرديد و از جوار رحمتش مطرود و ملعون گرديد و رجيم ناميده شد. (كمال الدين / ترجمه پهلوان ؛ ج‏1 ؛ ص26)

 

2 ـ كيفيت گشته شدن هابيل بدست قابيل‏

قوله تعالى: وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ‏ تا آخر آيه كه ميفرمايد فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ: عياشى از زراره روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم مردم عقيده دارند كه قابيل هابيل را بآن علت بقتل رسانيد كه آدم خواهر قابيل لوزا را كه دخترى زيبا بود به هابيل داد و اقليما را كه زشت بود به قابيل تزويج نمود سپس تزويج خواهران بر برادران را خداوند حرام فرمود و باين سبب قابيل نسبت به برادرش هابيل كينه ورزى نمود و او را بقتل رسانيد.

حضرت صادق عليه السّلام فرمود اين عقيده نادرست و سخيف است كه با كمال بى شرمى چنين نسبت ناروائى بحضرت آدم اولين پيغمبر و خليفه خدا ميدهند و حال آنكه ده هزار سال پيش از خلقت آدم خداوند بقلم قدرت حوادث و امورى كه تا روز قيامت در عالم بايد

جارى شود در لوح محفوظ نوشته و چيزهائى كه حلال و حرام بوده‏اند معين فرموده و از جمله محرمات تزويج برادر و خواهر و فرزند و مادر و ساير محرمات نسبى است كه حرام بوده و تا بقيامت حرام خواهد بود زراره ميگويد مجددا حضورش عرض كردم پس بچه علت قابيل هابيل را بقتل رسانيد؟ فرمود خداوند بآدم وحى فرمود كه اختصاصات نبوت را به هابيل تسليم نموده و اسم اعظم را باو تعليم كن و او را وصى خود قرار بده قابيل چون خود را بزرگتر و شايسته‏تر از برادرش ميدانست به هابيل حسد برد آدم بنا بفرمان خداوند بآن دو برادر دستور داد كه قربانى در راه خدا بنمايد هر كدام مورد قبول واقع شده وصى و جانشين پدر گردند آنها نيز بر طبق دستور پدر قربانى خود را بر بالاى كوه گذاردند كه اتفاقا آتش قربانى هابيل را بسوزانيد و با سوختن آن پذيرش قربانى هابيل در پيشگاه خداوند تائيد گرديد و قربانى قابيل مردود شد و بهمين سبب قابيل به هابيل حسد برد... . (تفسير جامع، ج‏2، ص: 200)

منوی اصلی

ذره بین

برای مومنی نیست جز آنکه قلبش از درون دو گوش دارد، گوشی که وسواس خناس در آن می دمد و گوشی که فرشته در آن می دمد و خداوند مومن را به وسیله فرشته تقویت می کند.

اصول کافی ج3 ص369
امام صادق(ع)